تبلیغات
کودکانه - غنچه ای كه نمی خواست باز شود
 
کودکانه

قصه کودکانه :

بوته ی گل سرخ خمیازه ای كشید و به غنچه های زیبایش نگاه كرد. هیچ كدام بیدار نشده بودند. برای همین، آن ها را تكان داذ و گفت: « دیگر خواب بس است. بیدار شوید و خورشید زیبا را ببینید.» غنچه ها یكی یكی باز شدند و به خورشید زیبا نگاه كردند. در همین وقت، چشم بوته ی گل سرخ به یكی از غنچه هایش افتاد كه

 خودش را پشت برگی پنهان كرده بود. به او گفت: «غنچه ی عزیزم، چرا باز نمی شوی؟» غنچه به آرامی، یكی از كاسبرگ هایش را كنار زد؛ نگاهی به مادرش انداخت و گفت: «جایم خوب است. می ترسم اگر بیدار شوم، خورشید مرا بسوزاند. «بعد دوباره از ترس، كاسبرگش را بست تا خورشید او را نسوزاند. شب شد. بوته ی گل سرخ، غنچه را تكان داد و گفت: «روز كه بیدار نشدی تا خورشید را ببینی. پس حالا بلند شو و ماه را ببین كه چه زیبا و قشنگ است.» غنچه یكی از كاسبرگ هایش را كنار زد؛ اما تا چشمش به تاریكی افتاد، گفت: « این جا خیلی تاریك است!» بعد دوباره كاسبرگش را بست و خوابید. صبح روز بعد، بوته ی گل سرخ سعی كرد غنچه را بیدار كند. برای همین، به او گفت: «غنچه ی قشنگم، باز شو . اگر باز نشوی، قبل از این كه دنیا را ببینی، توی كاسبرگت پرپر می شوی.» غنچه كه این حرف را شنید، خواست باز شود. اما باد شدیدی وزید و های و هوی كنان، بوته را تكان داد. غنچه از ترس،ِ خودش را به بوته چسباند. باد كه رفت، بوته غنچه اش را نوازش كرد و گفت: «غنچه ی عزیزم، باد رفت. حالا دیگر می توانی چشم هایت را باز كنی و دنیا را ببینی.» غنچه با ترس و لرز، یكی از كاسبرگ هایش را باز كرد. قطره ی آبی روی سرش افتاد و پرسید: «این دیگر چیست؟» گل سرخ خندید و گفت: «باران!» غنچه كه داشت خیس می شد، باز ترسید و كاسبرگش را بست. بوته خیلی نگران شد. غنچه های دیگرش خیلی بزرگ شده بودند. بوته می ترسید كه این غنچه، باز نشده ، پژمرده شود. صبح روز بعد، هوا آن قدر لطیف بود كه بوته حیفش آمد غنچه را بیدار نكند. او به آرامی یكی از كاسبرگ هایش را كنار زد. نگاهی به بوته ی گل سرخ انداخت. قطره های شبنم، روی گل برگ های گل ها دیده می شد. همه ی گل ها به آسمان نگاه می كردند. غنچه ی گل سرخ هم كم كم بقیه ی كاسبرگ هایش را باز كرد و گل سرخ قشنگی شد. گل سرخی كه به رنگین كمان می خندید.

منبع : سایت کودکانه





نوع مطلب : قصه کودکانه، 
برچسب ها :
دوشنبه 25 مرداد 1389 :: نویسنده : امین استوار


درباره وبلاگ

رَحِم اللّهُ عَبْداً اَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ بِالاِحْسانِ اِلَیْهِ، وَ التَّأَلُّفِ له و تَعلیمهِ و تَأْدیبِه

خدا رحمت کند بنده ای را که با نیکی به فرزندش و دمسازی با او و آموزش و ادب کردن وی، در نیکوکار شدن یاری اش دهد

مستدرک الوسایل، ج 2، ص 626


مدیر وبلاگ : امین استوار
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
مترجم سایت